Google the SiteChoose LanguageCategoriesNEW Entryکشته شدن «قادر صدیقی» در نهم خرداد ۱۳۸۷ در تبریز در یک تصادف عمدی توسط خودروی نیروی انتظامی
گزارشی از حکومت نظامی ۶ خرداد در اردبیل حکمران مطلق العنان چاراویماق و سراسکند (هشترود) گروهی موسوم به “انجمن پادشاهی ایران” مسئولیت انفجار شیراز را بر عهده گرفت انفجار خط لوله گاز ترکیه توسط گروه تروریستی پ ک ک سه سال حبس تعزیری برای اکبر لکستانی محرومیت “سینا جهانبخش” از مدیرمسئولی نشریه گونش اطلاعیه اعلام همبستگی جبهه دمکراتیک مردمی احواز با مبارزات ملت ترک اذربایجان جنوبی وقوع درگیری میان دانشجویان تورک و ارمنی در مسکو در اول ماه مه راه اندازی نظر سنجی اینترنتی درخصوص سریال «شهریار» previous EntryTop Referers |
چهارشنبه, اسفند 22. 1386ده کلید برای یازده دربستهابراهيم نبوي
من به عنوان یک طنزنویس ایرانی می خواهم از تجربیات بکلی سری خودم برای شما حرف بزنم. نه سال قبل وقتی طنزنویسی در ایران را آغاز کردم، نام ستون ثابت خودم را در روزنامه جامعه گذاشتم « ستون پنجم»، علت این بود که معمولا نویسندگان و منتقدان ایرانی توسط دولت و راستگراها متهم می شوند که « ستون پنجم» دشمنان خارجی هستند. به همین دلیل من از همان روز اول گفتم که ستون پنجم دشمنان خارجی هستم و حالا هم به عنوان ستون پنجم شما خارجی های عزیز که مردم ایران از همه شما متنفرند، می خواهم رازهای بکلی سری کشور را به شما بگویم. دیروز دوست دانشمند هلندی و لهستانی تبار، دکتر اسلاوک را در محل برگزاری اجلاس دیدم و از او پرسیدم: ایران را می شناسی؟ گفت: نه زیاد. گفتم: آن پنج کلمه یا پنج تصویری را که وقتی نام ایران را می شنوی به ذهنت می رسد، برای من بگو. اسلاوک فکری کرد و گفت: « تاریخ باستانی، عمر خیام، فرش ایرانی، شاهنشاه و اینکه تعداد زنان تحصیلکرده ایران از تمام زنان منطقه و کشورهای اسلامی بیشتر است.» به اسلاوک گفتم: « به نظر تو این پنج چیزی که گفتی چگونه با هم جمع شدند و تبدیل به واقعیتی به نام احمدی نژاد شدند؟» فکری کرد و خندید. من می خواهم برای شما اروپائی ها بگویم که چه پارادوکس هایی است که باعث می شود واقعیتی که شما از ایران در ذهن دارید، با آنچه واقعیت ایران است، این همه متفاوت باشد. من می خواهم رازهای سرزمین خودم را بگویم. رازهایی که ممکن است گفتن آن نزد خارجی ها زیاد جالب نباشد. Continue reading "ده کلید برای یازده دربسته" سه شنبه, اسفند 14. 1386جوک آخر سال نشریه بسیج: زبان فارسی باید زبان رسمی ایران شمالی شود!TABRIZ: نشریه میثاق متعلق به بسیج آذربایجان در جدیدترین شماره ی خود خبر زیر را منتشر کرده که بدون هیچ توضیحی می خوانیم ! : روشنفکران باکو خواستار به رسمیت شناختن زبان فارسی در ایران شمالی شدند . جمعی از روشنفکران باکو طی نامه ی سرگشاده ای به مجلس ملی باکو خواستار به رسمیت شناختن زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور شدند . در این نامه که به امضای صدها تن رسیده آمده است که اگر چنین گامی اکنون برداشته نشود فردا ممکن است خیلی دیر باشد . این نامه توسط روشنفکران تالش ، لزگ ، تات ، کرد ( !!!! ) و حتی برخی روشنفکران آذری نیز امضا شده است.آذوح یک شنبه, تیر 25. 1385شیخ و فاحشهشیخ و فاحشه شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی حضور محترم جناب آقای احمدی نژاد Continue reading "شیخ و فاحشه" دوشنبه, تیر 19. 1385تصاویری از فوتبال و فوتبال دوستان ایرانیچهارشنبه, خرداد 31. 1385استفاده بهینه از انرژی هسته ایانرژی هسته ای و گوجه فرنگی زرد
يك محقق و پژوهشگر كشاورزي با استفاده از انرژي هستهاي موفق به توليد گونهاي از گوجه فرنگي زرد رنگ شد
"محمود اصفيا" روز سه شنبه در گفت و گو با ايرنا درباره اين محصول گفت: در اين روش با ايجاد جهش ژنتيكي در گوجه فرنگي نوعي از اين محصول با خاصيت ضد سرطاني و رنگي جديد توليد شده است وي اين روش را يكي از موارد استفاده از انرژي هستهاي در فعاليتهاي تحقيقاتي عنوان كرد و گفت: استفاده از انرژي هستهاي در امور تحقيقاتي كاربردهاي بسيار زيادي دارد این هم استفاده بهینه از انرژی هسته ای دوشنبه, خرداد 15. 1385نامه بوش به احمدى نژادمتن كامل نامه بوش به احمدى نژاد نامه ارسالي شما از طريق سفارت سوييس، حافظ منافع ايالات متحذه امريكا در ايران، دريافت شد. بسيار خوشحال هستم كه سرانجام باب تعامل و گفتگو بين دو كشور بزرگ و اثرگذار جهان يعني جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا با اين نامه باز شده است. همچنين درايت شمار را در تنظيم آن متن مصلحانه ميستايم كه به جاي پرداختن به مسايل بي اهميتي نظير نفت به ذغدغههاي بزرگتر بشري پرداخته بوديد. اين نشان ميدهد كه ما و شما در يك چيز با هم اتفاق نظر داريم و آن همان است كه شما ايراني ها به آن "كار را به كاردان بسپار" ميگوييد. به عبارت بهتر شما قبول داريد كه دخالت در كارهاي كم اهميت مربوط به زمين بر عهده ما باشد و تعيين تكليف در مورد امور آسماني به عهده شما. كاملا موافقم به شرط آنكه به كاهش بهاي نفت كمك كند! آقاي رييس جمهور گمان ميكنم – فارغ از اوضاع و افكار عمومي حاكم بر تهران و واشينگتن- من و شما در بسياري از مسايل مثل هم فكر ميكنيم. مثلا شما از اين نگران هستيد كه ما عراق را 50 سال به عقب برگردانيم و ما هم از اين نگران هستيم كه شما ايران را 50 سال به عقب برگردانيد! شما نگران اين هستيد كه ما صدها ميليارد دلار از خرانه چند كشور بيگانه برداريم و صرف هزينههاي خودمان غيرضروري كنيم و ما هم نگران اين هستيم كه شما صدها ميليارد دلار از خزانه كشور خودتان برداريد و صرف هزينههاي نامربوطف ديگران كنيد! يا مثلا شما از من ميپرسيد: " چرا چنين مخالفت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " و من هم از شما ميپرسم " چرا چنين مخالففت گسترده اى با برگزارى همه پرسى انجام مى شود؟ " منتها شما از رييس جمهور امريكا در مورد همهپرسي در "فلسطين" ميپرسيد و من از رييس جهمور ايران در مورد همهپرسي در "ايران"!در حقيقت حتي من ففكر ميكنم كه ما حتي در مورد مساله اسراييل هم يكسان عمل ميكنيم: من طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخيف آن صحبت ميكنم كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد و شما هم طوري در مورد اسراييل و هويت تاريخي آن حرف مي زنيد كه در نهايت به سود منافع امريكا باشد! آقاي رييس جمهور احمدي نژادقطعا ميدانيد كه من نه آموزگارم و نه مانند شما سواد آكادميك و دانشجو دارم. اما تا آنجا كه آقاي سازگارا به من گفتهاند شما در رشته مهندسي عمران كه يك رشته فني است تحصيل كردهايد و در دانشكدهاي فني از دانشگاه علم و صنعت نيز تدريس كردهايد. بنابراين من نميفهمم كه چطور دانشجويان مهندسي، در كلاسهاي فني با شما كه معلمشان بودهايد در مواردي نظير سياستهاي امريكا، صلح جهاني، آمورههاي مسيح(ع) و ليبراليسم بحث مي كردهاند و شما نيز تاريخ جنگهاي جهاني و هولوكاست را به آنها آموزش ميدادهايد! آيا مفهوم "رشتههاي مهندسي" در ايران به معناي همان چيزي است كه در ساير جاهاي دنيا به آن "علوم انساني" ميگويند ؟ يا واقعا شما به كسي كه قرار است سد و جاده و ساختمان بسازد در مورد تاريخ و فلسففه و دين و سياست آموزش ميدهيد؟! اگر اينگونه است پس بي جهت نيست كه چند برابر تلفات كل ارتشهاي خاورميانه و آسيا، هر سال تلفات جادهاي داريد و با هر زلزلهي متوسطي، دهها هزار نفر در ايران كشته ميشوند! آقاي احمدينژاد عزيزالبته نميخواهم با اين نامه در امور داخلي كشور شما دخالت كنم و اصولا گزينه نظامي را ترجيح ميدهم ولي به آن دسته از مردم و يا دانشجويان كه به نوشته شما دايما "نقشه 60 سال پيش جهان را نگاه ميكنند و دنبال اسراييل ميگردند و نميتوانند آنرا پيدا كنند" توصيه مي كنم تعداد كشورهاي جهان در آن تاريخ را از روي نقشهها و كرههاي قديمي بشمارند و با تعداد كشورهاي جهان در حال حاضر مقايسه كنند، تا آرام بگيرند و بگذارند ما هم آرام باشيم. گذشته از اينها من گمان ميكنم بهتر است اگر برايتان مقدور نيست تا به دانشجويان رشتههاي مهندسيتان درسهاي فني بياموزيد، دست كم تعدادي نقشه و كره جغراقيايي جديد براي آنها تهيه كنيد تا اينقدر مجبور نباشند اسراييل را بر روي نقشهها و كرههاي 60 سال پيش پيدا كنند! (ايالات متحده امريكا حاضر است تحريمهاي ايران را در خصوص فروش تعداد معدودي نقشه و كره جديد توسط شركتهاي امريكايي به موسسات ايراني را لغو كند به شرط آنكه ايران هم كليه فعاليتهاي غنيسازي خود را فورا به حالت تعليق درآورد!) آقاي محمود احمدينژادشما در نامهي طولانيتان يك سطر را به مسايلي كه بايد براي ايرانيها خيلي مهم باشد مثل " كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت هاى مخالفان جمهورى اسلامي، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مساففربرى ايرانى و مسدود كردن دارايى هاى ملت ايران" اختصاص دادهايد و در مقابل 12 صفحه در مورد مسايلي كه براي شهروندان امريكايي مهم است مثل وضعيت روحي سربازان امريكايي در عراق، هرينههاي سرسام آور جنگ عراق و دفاع از اسراييل براي مالياتدهندگان امريكايي، يازده سپتامبر و عوامل آن، كودتاها در امريكاي لاتين، بيخانمانهاي ايالات متحده و دستورات عيسي مسيح(ع) نوشتهايد. اين نشانه حسن نيت شماست و من از طرف ملت و دولت امريكا از شما سپاسگزارم كه حتي در اين شرايط بحراني و در اين مجال و موقعيت تكرار ناشدني نيز، آنقدر مهربان و از خودگذشتهايد كه به جاي كشور و ملت خودتان به فكر ايالات متحده و ساكنان آن هستيد. مطمئن باشيد هيچ رييسجمهور در طول تاريخ مانند شما عمل نخواهد كرد! همكار عزيزمتاسفانه بيش از اين وقتي براي پاسخ به نامه شما ندارم وبايد براي گروهي از نيروي دريايي كه ذر قالب سه ناو هواپيمابر عازم خليجف هميشه فارس ايران هستند، عازم يكي از بنادر شوم. به هرحال صميمانهترين تشكرات خود و همكارانم به ويژه خانم رايس را از اينكه با درك موقعيت ما، نامهتان را طوري تنظيم كرديد كه كوچكترين خللي در تلاشهاي ما در خصوص اجماع جهاني بر عليه ايران وارد نساخت، تقديم دارم. با سپاس و احترام راستي دوست عزيز شباهتهای بوش و احمدی نژاد!کمی دقت کنید، خیلی به هم شباهت دارند. من که تا به حال این شباهت ها را میان جرج دبلیو بوش و محمود احمدی نژاد پیدا کردم، شما هم بگردید یک چیزهایی پیدا می کنید. 1) هر دونفر مورد توجه عوام بودند و روشنفکران و آدمهای باشعور از آنها بدشان می آمد. با وجود این هر دو نفر با کمی تا قسمتی تقلب در انتخابات پیروز شدند و با ایجاد فشار و وحشت کارشان را ادامه دادند. 2) هر دو نفرشان قد کوتاه هستند و اگر وسط صد نفر باشند دیده نمی شوند. 3) یکی از آنها یک فرماندار کم اهمیت و یکی از آنها یک شهردار کم اهمیت بود و هر دو نفرشان وقتی کاندیدا شدند همه فکر می کردند کی به این رای می ده. 4) هر دو نفرشان آدم های اخلاقی هستند ولی در دوره حکومت شان بیشترین بی اخلاقی ها رایج شده است. 5) هر دو نفرشان بعد از اینکه رئیس جمهور شدند فهمیدند پایتخت ونزوئلا کجاست. 6) هر دو نفرشان بعد از حرف زدن فکر می کنند و گاهی اوقات به خاطر اشتباه حرف زدن شان یک بحران بزرگ راه می افتد. 7) هر دو نفر آنها فکر می کنند مستقیما با خدا رابطه دارند و هر دو نفرشان شدیدا مذهبی هستند. 8)هر دو نفرشان لباس رسمی شان کاپشن است، وقتی کاپشن می پوشند شبیه راننده کامیون می شوند و وقتی کت و شلوار می پوشند، شبیه گارسون های رستوران ها می شوند. 9) وقتی به چهره شان دقیق می شوی یاد بعضی نظريه ها می افتی. 10) هر دو نفرشان تانک را به روزنامه ترجیح می دهند و به همان اندازه که از نظامی ها خوششان می آید از ففیلسوف ها و نویسنده ها متنفرند. 11) هر دو نفرشان بدون اینکه زحمتی بکشند و در حالی که جدی ترین حالت را دارند، حرف هایی می زنند که مردم را به خنده می آورد. 12) هر کمدینی با دیدن آنها و درآوردن ادای آنها می تواند میلیونر شود. 13) هر وقت تصویر تلویزیونی آنها نشان داده می شود، مردم با وحشت می گویند: باز چه خبری شده؟ 14) وقتی به قیافه شان نگاه می کنی با خودت می گویی: « مگر می شود این آدم رئیس جمهور باشد؟» 15) هردو نفرشان از همدیگر متنفرند تالار اندیشهتالار انديشه در خبرها آمده بود که ما در مجلس اتاق انديشه داريم. چون نمايندگان به خبرنگاران توضيح بيشتري ندادند لازم ديدم دراين مورد بنويسم ماجرا از اين قراراست که يکي از نمايندگان پيشنهاد تعيين محلي را براي تعمق وتفکر وتحليل طرح هاي مجلس ؛ به هيأت رئيسه داده بودند که پس از بررسي فراوان سرانجام مستراح مجلس را بسيار مناسب ديديم چراکه تفکر هنگام تخلي در مستراح بخصوص نزد مسلمين بسيار شکوفا مي شود و براين احزاب مستراح همان حکم حمام را دارد براي کفففاري چون ارشميدس و همانطور که ارشميدس نظريه خود را در هنگام استراحت در وان حمام تدوين کرد؛ فلذا به نمايندگان توصيه موکد کرده ايم که قبل و حين جلسات حتما سري به اتاق فکر زده انديشه خود را به معرض آزمون قرار دهند چراکه اين تالار انديشه فقط محل تفکر نيست و لابراتوار نمايندگان است تا قبل از ترزدن (ريدمان) در سطح کشور در مقياس کوچکتر به بررسي نتايج تففففکر خود بپردازند و من الله توفيق
(Page 1 of 1, totaling 8 entries)
|